رضا قليخان هدايت
928
مجمع الفصحاء ( فارسي )
در ريش برآوردن غلام خود گفته تاختن آورد بر بتان ختن ريش * باز نگردد به مكر و حيله و فن ريش آه و دريغا كه خيرهخيره سيه كرد * عارض آن ماه روى سيمذقن ريش تنگ دلم كان نگار تنگ دهان را * تنگ درآمد بگرد تنگ دهن ريش گرد بناگوش آن نگارين بگرفت * جاى شكنگير زلف توبه شكنريش و له اى سرخ بادسار ستونوار سختسر * با سرخى طبرخون با سختى زرنگ با زور پيل مستى و با سهم شير نر * با شكل اژدهايى و با هيبت نهنگ سنگى و بر سر تو شكافيست چشمهوار * آب حيات قطرهزنان از شكاف سنگ و له ايضا وصال آن صنم سرو قد سيماندام * ز شرع گشت به من بر به روز روزه حرام غلام شرع به بايد ببودن از بن گوش * چنين ببايد بودن به پيش شرع ، غلام فكند بايدم از حرمت مه روزه * طعام شام به صبح و طعام صبح به شام چنان به وسوسه افتد دلم ز بهر وصال * كه در نماز ندانم ركوع راز قيام گه نماز تراويح در ركوع و سجود * ندامت آيدم از كردههاى بدفرجام بروشنايى قنديل بشمرم صفصف * همه معاصى خود را كه چند بود و كدام به هر نمازى در وقت اولين تكبير * درين خيال درم تا به آخرين سلام بلاى من همه زين كير سهمناك من است * كه مى تباه كند بر من اينچنين ايام و له ايضا اى مهوشان تنگ قباى پر از فسون * گشتيم از جفاى شما سست و سرنگون